مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
ای که در سلسله سر سلسلۀ اهل خدایی شمع این حلقه و سر حلـقۀ جمع اُسرایی نه علیلی که دلیلی؛ نه مریضی که طبیبی نه طبیبی که دوایی؛ نه دوایی که شفایی تو کـریم ابن کریم ابن کریم، آیت حـقّی تو علی ابن حسین ابن علی، نور خدایی پسر مکه و حلّ و حرم و مشعر و میقات قـمر چـارم مـنـظومۀ والشـمسِ ضُحایی پـسر دخـتـر شـاهـنـشـه ایـرانی و الحق که ســزاوار ولـیـعـهـدی شـاهِ شـهـدایـی لـقـبت سیـد سـاجـد، شرف مـردم عـابـد که به زوّارِ مـشـاهـد، ادبآموز دعـایی زآنچه در کرببلا رفت به ما نیز خبر ده ای که پروانـۀ پر سوخـتۀ شـمع هُـدایی تو چه دیدی که همه عمر تو با گریه سر آمد هر کسی دید تو را، دید که در حال بُکایی مثل آن شمع که از سوختنش چاره نباشد همه تن سوخته از داغیِ زنجـیرِ جفایی به فـدای تـن تـبدار تو ای لالـۀ زهــرا که دلافــروخـتـۀ داغِ ذبـیــحاً بـِقَــفـایـی مگر از فاطمه آموختهای خطبۀ سوزان؟! کآتش انداخته در مجلس اِبنُ الطُّلـَـقایی! به "یتیم" از سر احسان چه شود دست بگیری تو که گیرندۀ دست همه از شاه و گدایی |